X
تبلیغات
رایتل

[B42] باغ‌های پاسارگاد و کاخ‌های هخامنشی

جمعه 3 بهمن 1393 ساعت 21:28

آدرس این مقاله  در فراز  :       Afraz.blogsky.com/0000/00/00/post-42

منبع  : تارنمای ایران بوم از روزنامه ایران، چهارشنبه 16 آبان‌ماه 1386، صفحه 11

توضیح : 5  قطعه

پروفسور پی‌یر فرانچسکو کالیری از نتایج ۳ سال پژوهش هیأت ایران و ایتالیا در فارس می‌گوید:
باغ مهر جوان شیراز شاهد حضور اعضای گروه کاوش مشترک ایران - ایتالیا در محوطه تاریخی پاسارگاد و اعضای تشکل‌های دوستدار میراث فرهنگی و دانشجویان رشته های معماری و باستان شناسی بود.

این نشست صمیمانه و در عین حال تخصصی برای این تشکیل شد که پروفسور پی یر فرانچسکو کالیری، سرپرست ایتالیایی گروه باستان شناسی ایران - ایتالیا در پاسارگاد، مقاله پژوهشی خود را با عنوان شکوه معماری هخامنشی از باغ پاسارگاد (پردیس) تا کاخ های هخامنشی برای علاقه مندان حاضر ارائه کند.

 

 (B42-1)

کالیری که مدت ۳ سال است به همراه گروه کاوش با سرپرستی خود در محوطه تاریخی پاسارگاد مشغول فعالیت های باستان شناختی است، ارتباط ایرانیان امروز با هخامنشیان را بسیار قابل توجه دانست و گفت: ارتباط عاطفی دیرینه ایرانیان با گذشته شان و تصویر ذهنی اسطوره ای که ایرانیان از تاریخ خود دارند، در احساس آنها نسبت به بناهای تاریخی کشورشان به خوبی قابل مشاهده و درک است و در اشعار فردوسی نیز این احساس به روشنی وجود دارد.
وی در ادامه به تشریح پایه گذاری تمدن هخامنشی از سوی کوروش در هزاره دوم قبل از میلاد پرداخت و اظهار داشت: کوروش بزرگ که فردی از یک خانواده قوی از اقوام آریایی بود با ریشه کوچ نشینی پس از ورود به ایران موفق شد یک شاهنشاهی قوی از دریای اژه تا آسیای مرکزی را ایجاد کند و پاسارگاد که آرامگاه وی است را به عنوان مهم ترین اقامتگاه خود برگزیند.

کالیری با اشاره به این که امروزه بناهای موجود در محوطه پاسارگاد به صورت جدا از هم دیده می شود، خاطرنشان کرد: نتایج کاوش‌های باستان شناسی اخیر نشان می‌دهد که این مجموعه های به ظاهر جدا از هم، در گذشته به وسیله آبراه های متعددی به هم متصل بوده و یک باغ را تشکیل می‌دادند، از این رو نباید آنها را به صورت تک تک ببینیم بلکه باید آنها را به عنوان یک بدنی واحد مورد بررسی قرار دهیم، اما متأسفانه قبلاً این مجموعه به صورت بخش‌های جداگانه مورد توجه باستان شناسان قرار گرفته است.
بناهای محوطه پاسارگاد از جنس سنگ و خشت ساخته شده بودند که امروزه سنگ ها باقیمانده و خشت ها متأسفانه از بین رفته اند چرا که در کاوش هایی که سال
۱۹۲۰ در پاسارگاد انجام گرفت به خاطر ضعف روش های باستان شناسی نتوانسته اند بناهای خشتی پاسارگاد را حفظ کنند. کالیری یادآور شد: نباید تعجب کرد که در ساخت پاسارگاد از خشت استفاده شده چون در آن زمان استفاده از خشت در سطح وسیعی رایج بوده و بناهای خشتی با پوشش نهایی و نقاشی های زیبا آراسته می شده اند و آنچه مایه تعجب است وجود معماری سنگی با کیفیت بسیار بالادر پاسارگاد است، زیرا ما می دانیم که اقوام قبل از هخامنشی ها از جمله آشوری ها از سنگ به عنوان عنصر معماری استفاده نمی کردند.
به گفته وی، در بناهای آشوری، نقش برجسته های سنگی زیادی وجود دارد، اما سنگ در این آثار کاربرد ساختاری نداشته و بیشتر جنبه تزیینی آن مورد نظر بوده، اما در پاسارگاد عنصر سنگ به میزان فراوان و به عنوان یک عنصر ساختاری مورد استفاده قرار گرفته است. سرپرست ایتالیایی گروه کاوش ایران - ایتالیا در پاسارگاد با اشاره به این که استفاده از سنگ به این شکل در بناهای مجموعه پاسارگاد نیازمند تجربه، فناوری و توانایی بسیار زیادی است، گفت: در زمان کوروش این نوع معماری و استفاده از سنگ در منطقه خاورمیانه وجود نداشت و این سنت در مناطق ساحلی دریای اژه که به پادشاهی لیدی تعلق داشت مشاهده می شد و هنگامی که کوروش، منطقه لیدی را به تصرف خویش درآورد، مجذوب این معماری سنگی شد.

(B42-2)

حدود ۵۰ سال قبل، کارل تیلندر، باستان شناس سوئدی در تحقیقات خود نشان داد که معماری سنگی پاسارگاد ریشه در معماری لیدی باستان دارد و شیارهای افقی که روی شاه ستون ها هستند این تأثیر را به روشنی نشان می دهد. وی با ابراز تأسف از این که سابقه ذهنی مردم غرب و استنباط آنها از تاریخ اروپا و ایران باستان بیشتر به جنگ با پارسی ها محدود شده، گفت: متأسفانه جنبه های عمیق ارتباط فرهنگی میان اروپا و پارس کمتر مورد توجه قرار گرفته در صورتی که در زمان های قدیم، ارتباط میان یونان و ایران، دوجانبه بوده و این ارتباط دوسویه در هنر، معماری، فلسفه و الهیات به خوبی مشاهده می شود.
 این طور نبوده که تنها عناصری از فرهنگ یونانی وارد ایران شوند و یک تعامل دوطرفه و مؤثر وجود داشته که حتی در فرهنگ روزمره آن زمان به چشم می خورد و به عنوان مثال ما می توانیم در سفال اتیک که در قرن های
۵ و ۶ میلادی در اروپا رایج بوده، سبک فارسی را شاهد باشیم.

به اعتقاد وی، به کارگیری هنر سرزمین های دیگر، ابزاری بوده که پادشاهان هخامنشی قصد داشتند با استفاده از آن، امپراتوری خود را آگاهانه گسترش دهند و این گسترش را با امکاناتی که سرزمین های زیرسلطه برایشان فراهم می آوردند، ایجاد کنند و این نگرش در زمان داریوش اول که دنباله رو اندیشه کوروش بود، بسیار بارز است.

وی در بخش دیگری از سخنانش به تأثیرپذیری غرب از باغ های شادمانی (پردیس) که در فارسی باستان وجود داشته و استفاده از این اصطلاح برای مفهوم بهشت و عالم پس از مرگ در مذهب مسیح اشاره کرد و گفت: کوروش علاوه بر باغ زیبایی که در پاسارگاد بنا کرد، بناهایی دیگر را نیز ساخت که بنای تل تخت در آن زمان پس از سلطه کوروش بر مهم ترین راهی که پارس را به سمت شمال می برد، ساخته شد و این محل جایی است که هم اینک هیأت مشترک ایرانی - ایتالیایی در حال کاوش در آن هستند.
در جنوب تخت گاه، بناهایی است که سؤال های زیادی درباره آنها وجود دارد که یکی از آنها بنایی است که بشدت آسیب دیده و بسیار شبیه کعبه زرتشت در مجموعه تاریخی نقش رستم است با این تفاوت که کعبه زرتشت بسیار خوب حفظ شده و این
۲ بنای مشابه در سال های اخیر موضوع بحث های زیادی میان باستان شناسان بوده اند و با این که تعبیرها و تفسیرهایی از آرامگاه بودن یا نیایشگاه بودن آنهاست ما معتقدیم که این بناها، جاهایی برای تفویض قدرت شاهنشاه هخامنشی بوده و این فرضیه با شواهد زیادی پشتیبانی می شود. وی تصریح کرد: کوروش، محل آرامگاه خود را در پاسارگاد انتخاب کرد و حتی اسکندر هم در زمان حمله خود و سپاهیانش به ایران به آرامگاه وی احترام گذاشت، زیرا به نظر آنها، کوروش، نخستین پادشاهی بود که به عدل رفتار می کرد و در زمان های بعد (قرون وسطی) پاسارگاد به مسجد تبدیل شد و تا چندی قبل نیز همین کاربرد را داشت تا این که در دهه ۱۹۷۰ مسجد و بناهایی که در قرن های گذشته اطراف آرامگاه کوروش ساخته شده بودند برداشته شد و با این که هدف از این کار بازگرداندن بنای آرامگاه کوروش به شکل اولیه بود ولی متأسفانه بخشی از تاریخ در این محل به این وسیله تخریب شد.
   
(B42-3)

کالیری با بیان این که در زمان کورش، بسیاری از بخش های شاهنشاهی هخامنشی شکل خود را پیدا کرده بود اما شکل اداری این سلسله هنوز ایجاد نشده بود، سال ۵۲۲ قبل از میلاد و زمان به قدرت نشستن داریوش بزرگ را یکی از مقاطع مهم و قابل اهمیت در تاریخ امپراتوری ایران توصیف کرد و گفت: این موضوع که داریوش چگونه قدرت را در دست گرفت بسیار مورد سؤال است وقتی این احتمال وجود دارد که او با کودتا، قدرت را به دست آورده باشد اما به هر حال، این داریوش بزرگ است که شکل واقعی و ساختار اصلی حکومت هخامنشیان را با تشکیل ساتراپی های قوی و محکم در قلمرو خود ایجاد کرد.
مسئولان ساتراپی ها براساس وفاداری آنها و اعتمادی که پادشاه به آنان داشت انتخاب می شدند و با وجود ساتراپی ها، کل بدنه شاهنشاهی هخامنشی به صورت مستحکم و یکپارچه عمل می کرد و این موجب می شد که اندیشه و ایدئولوژی هخامنشی به سرزمین های مختلف زیرنفوذ، سرایت کند.
داریوش پس از فرونشاندن شورش های مختلفی که در ابتدای قدرتش در سرزمین به وجود آمده بود، اقدام به ساخت تخت جمشید کرد و با توجه به شواهدی که در عناصر معماری موجود در تخت گاه بر جای مانده، داریوش با یک اندیشه
    بلند پروازانه تخت گاه را ساخت و در واقع پایه ای برای شاهنشاهی ایجاد کرد تا ادامه آن در سالیان آینده دنبال شود و تخت جمشید توانست به مدت
۲۰۰ سال و تا زمان حمله اسکندر به ایران، به عنوان سمبل و نماد شاهنشاهی هخامنشی ایفای نقش کند.
تخت جمشید در دوران هخامنشی برای برگزاری مراسم شاهانه و نگاهداری خزانه شاهی مورد استفاده قرار می گرفت و هخامنشیان از بابل، شوش و اکباتان به عنوان پایتخت های سیاسی و اداری خود استفاده می کردند.
   
(B42-4)

سرپرست ایتالیایی گروه مشترک باستان شناسی ایران ـ ایتالیا در پاسارگاد با یادآوری این نکته که هنرمندانی از سراسر قلمرو هخامنشی در ساخت بنای تخت جمشید مشارکت داشته اند گفت: در آثار تخت جمشید، احترام به شاهنشاه ایران از سوی ملل و اقوام مختلف را می توانیم ببینیم و یک بینش و هدف قوی و محکم در پشت این ساخت وسازها وجود داشته که در نوشته های تخت جمشید و نقش رستم به خوبی مشهود است. بر روی یکی از این لوح ها به نقل از داریوش بزرگ نوشته شده است: من به خواست اهورا مزدا موفق شدم سرزمین های گوناگونی را به پادشاهی پارس اضافه کنم و من بر آنها حکم فرمایی کردم .
    در اینجا باید گفت که اندیشه حاکم هخامنشی خود را در یک بنای معماری با نام تخت جمشید نشان داد و این بنا به عنوان یک نماد برای ساکنان شاهنشاهی هخامنشی و ملت های پیرو درآمد.
    کالیری دیگر بار با استناد به شواهد باستان شناسی اظهار داشت: داریوش، ادامه دهنده راه کوروش بود و یک متن بسیار معروف در لوح سنگ بنای شوش به دست آمده که در آن، شرکت صنعتگران از اقوام و ملل مختلف در ساخت تخت جمشید با ذکر جزئیات آمده است و بین حضور صنعتگران از ملل مختلف و اندیشه و ایده شاهنشاهی در زمان داریوش یک ارتباط نزدیک وجود دارد زیرا در آنجا داریوش خود را فردی از جانب خداوند می داند که آمده تا به عدل بر ملل مختلف حکومت کند و حضور هنرمندان و صنعتگران از سرزمین های مختلف نوعی نماد این ذهنیت داریوش است و نتیجه آن به وجود آمدن یک معماری بسیار نوین، مشخص و منظم است و این بر خلاف این ایده مردود است که نبود ریشه معماری در سرزمین پارس موجب ایجاد این معماری عظیم شده است.
اکنون پژوهشگران به این باور رسیده اند که پایه های معماری تخت جمشید بر اندیشه آگاهانه فرمانروای هخامنشی قرار گرفته است و ما به واقع با اندیشه یک حکومت جهانی رو به رو هستیم که اسکندر نیز از این اندیشه الهام گرفته است.
   
(B42-5)

کالیری در ادامه به توضیح تکمیل بنای تخت جمشید از سوی خشایار شاه، اردشیر اول، اردشیر سوم ... و ساخت دروازه تمام ملت ها، بنای بارعام آپادانا، تکمیل کاخ صدستون، کاخ سه دروازه، کاخ هدیش، و ... پرداخت. وی افزود: در اواخر حکومت هخامنشی، تخت جمشید یک کاربری دیگر هم پیدا کرد و با ایجاد آرامگاه های خانوادگی پادشاهان، جنبه مقدس و اجدادی یافت و هم اکنون در بالای کوه مهر دو قبر کامل داریم که به اردشیر دوم و اردشیر سوم نسبت داده می شود و یک قبر ناتمام هم در محل به چشم می خورد که با توجه به مطالعات انجام گرفته ما اعتقاد داریم این قبر، قبل از ایجاد دو قبر دیگر در محل، قرار بوده و به عنوان آرامگاه داریوش سوم ایجاد شود اما به دلیل وجود رگه های سنگی و شکستگی، به صورت نیمه تمام رها شده و برای ایجاد آرامگاه مناسب تشخیص داده نشده است.

گروه ایتالیایی کاوش پاسارگاد نیز به سرپرستی پروفسور کالیری از ۳ سال قبل تاکنون با همکاری گروه باستان شناسی ایرانی به سرپرستی علیرضا عسگری، در حال انجام فعالیت های باستان شناختی هستند.
در پایان این نشست، هدیه ای از سوی مدیریت باغ مهر جوان به رسم یاد بود و به پاس خدمات پروفسور کالیری به فرهنگ و تمدن ایران به وی اعطا شد.
امیر سوکی، مدیر باغ مهر جوان نیز در این مراسم یادآور شد: این نشست، سی وهشتمین کارگاه آموزشی باغ مهر بود و از مجموع کارگاه ها،
۲ مورد مربوط به حوزه فرهنگ و هنر و معماری بوده است.

 

�U����u а � به مکتب و مدرسه رفته و تحصیل کرده‌اند. آنها به مکتبی می‌رفته‌اند که به گمان ما طول تحصیل در آنجا حداقل 12 سال بوده است. بنابراین زنان همیشه کارگر نبوده‌اند.

الآن شما از کجا می‌فهمید که فلان خبر روزنامه را خبرنگار زن نوشته یا مرد؟

امروز فرقی ندارد ولی در قدیم تفاوت داشته است. به احتمال زیاد مدارس زنان و مردان در قدیم جدا بوده و واژگان زنان با واژگان مردان تفاوت داشته است.

در مورد کارفرما بودن زنان توضیح بدهید. این حقیقت دارد؟

{دکتر ارفعی دفتر بزرگی را باز می‌کند. صفحات آن پوشیده از جدول و ارقام ریز و درشت است که به تفکیکِ زن، مرد، پسر و دختر تنظیم شده‌اند. ناگهان صفحه‌ای را نشان می‌دهد و می‌گوید:}

در این فهرست که از روی کتیبه‌ها استخراج شده تنها سه مرد به اندازۀ پنج سهم دستمزد می‌گیرند اما 29 زن پنج سهم دستمزد می‌گیرند. این 29 زن رؤسای گروه‌های کارگری هستند.

به عنوان سؤال آخر، بفرمایید چگونه کتیبه‌ای را می‌خوانید؟

دکتر عبدالمجید ارفعی دقایقی را به دنبال چند گل‌نوشته می‏گردد و درحالی که یکی از آنها را کف دستش می‌گذارد، اشاره می‌کند که این همان است که عکس آن در روزنامه‌ای چاپ شد. سپس پشت میزش می‌نشیند و توضیح می‌دهد:
خط میخی از چپ به راست نوشته و خوانده می‌شده است. برای خواندن آن باید نور کافی و سایه وجود داشته باشد. ما، با گذاشتن چراغ مطالعه‌ای در سمت چپ کتیبه، نور خورشید مصنوعی به وجود می‌آوریم تا قادر به خواندن آن باشیم.

چراغ مطالعه را روشن می‌کند و ادامه می‌دهد:
می‌دانیم این کتیبه مال کجاست و زبانش چیست. مثل کتیبه‌های دیگری که خوانده‌ام شروع به خواندن آن می‌کنم. ببینید، این علامت نشانۀ عدد 10 است و آن یکی نشانۀ دو، پس می‌شود 12. کلمۀ بعدی به معنی پیمانه است. پس از آن انتظار سه کلمه را دارم، چیزی که به کملۀ پیمانه بخورد. مایعی مثل روغن، شراب، آبجو، روغن که به عنوان دستمزد پرداخت نمی‌شده است پس یا شراب است یا آبجو. بعد از این کلمات نام کارپرداز، نام رئیس قسمت، گاهی نوع کار، بعد نام گیرنده، تاریخ و نام شهر ذکر شده است.

 

پی نوشت ها:

1) Pashape
2)
Harrinup
3)
Fšu
4)
Irtashduna (Irtašduna)
5)
Hammurabi
6)
Bilalama
7)
Napir – asu
8)
Untaš – Napiriša
9)   
Eme - Sal

برچسب‌ها: هخامنشیان